او همان عماد كاتب اصفهانى است كه براى نور الدين محمود بن زنگى و صلاح الدين يوسف بن ايوب - كه خدا از هر دو خرسند باد - كتابت و دبيرى كرده است .
در نويسندگى شيوهاى شگفتانگيز داشت و در سخن توانا بود .
در اين سال عبد اللّه بن حمزه علوى كه بر كوههاى يمن چيره شده بود ، گروههاى بسيارى را گرد آورد كه عبارت از دوازده هزار سوار بود و سربازان پياده او نيز از بسيارى به شمار در نمىآمدند .
از سرداران و سپاهيان معز بن اسماعيل بن سيف الاسلام طغتكين بن ايوب ، فرمانرواى يمن ، نيز گروهى به عبد اللّه بن حمزه پيوستند زيرا از او مىترسيدند .
آنان يقين داشتند كه شهرها را مىگيرند و ميان خود تقسيم مىكنند .
از اين رو پسر سيف الاسلام از ايشان سخت هراسناك شد .
شبى فرماندهان لشكر ابن حمزه گرد هم آمد تا بالاتفاق تصميمى بگيرند و به مقتضاى آن عمل كنند .
اين سرداران دوازده تن بودند .
ناگهان صاعقهاى بر ايشان فرود آمد و همه را نابود كرد .
اين خبر در همان شب به پسر سيف الاسلام رسيد و او فرصت را غنيمت شمرد و شتابان به سر وقت آنان رفت و به لشكرى كه در يك جا گرد آمده بود حمله برد .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 264
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٦٤