ملكشاه - از مرو به پيش سلطان غياث الدين گريخت كه در فيروز - كوه بود .
سلطان محمد خوارزمشاه شهر مرو را گرفت و از آن جا رهسپار نيشابور گرديد .
در نيشابور علاء الدين غورى فرمان مىراند .
خوارزمشاه نيشابور را در ميان گرفت و با او جنگ سختى كرد .
ماندن او در آن جا به درازا كشيد و چند بار به علاء الدين نامه نگاشت تا شهر را به وى تسليم كند .
ولى او پاسخى نمىداد و حاضر بدين كار نمىشد زيرا چشم به راه بود كه از سوى غياث الدين به او كمك برسد .
بدين گونه ، نزديك به دو ماه سپرى شد ، و علاء الدين وقتى ديد از سوى غياث الدين به موقع به او كمك نمىرسد ، به خوارزمشاه پيام فرستاد و براى خود و غوريانى كه در خدمتش بودند زنهار خواست كه ايشان را به زندان نيندازد و آزار ديگرى نيز نرساند .
خوارزمشاه درخواست وى را پذيرفت و در اين باره سوگند ياد كرد .
از اين رو ، علاء الدين و ساير غوريان از شهر بيرون آمدند و خوارزمشاه ايشان را بنواخت و مبالغى گزاف با هداياى بسيار به ايشان داد . و از علاء الدين خواست كه بكوشد تا ميان او و غياث الدين و برادرش شهاب الدين ، صلح برقرار كند .
او نيز انجام اين كار را پذيرفت .
علاء الدين از نيشابور رهسپار هرات گرديد و از آن جا نيز
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 268
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٦٨