فرزندى خردسال داشت . پس از كشته شدن او ، خوارزمشاه ، اين پسر خردسال را ، براى رعايت حق پدرش ، به وزارت گماشت .
به او گفتند كه از وزارت استعفا بدهد . او نيز براى سلطان پيام فرستاد و گفت :
« من پسرى خردسال هستم كه شايستگى اين مقام بزرگ را ندارم . بهتر است كه سلطان كسى را بدين كار گمارد كه شايسته باشد ، تا من بزرگ شوم . آن وقت اگر من شايستگى اين كار را داشتم ، در اختيار سلطان خواهم بود . »
خوارزمشاه پاسخ داد :
« تو را از اين كار معاف نمىكنم . من وزير تو هستم . در كارها به من رجوع كن و از من دستور بگير . بدين ترتيب هيچيك از كارهاى وزارت متوقف نمىماند . »
اين رفتار علاء الدين تكش بسيار مورد پسند مردم واقع شد ولى آن پسر عمر درازى نداشت و اندكى پيش از مرگ خوارزمشاه درگذشت .
در اين سال ، ربيع الاول ، شيخنا ابو الفرج عبد المنعم بن عبد الوهاب بن كليب حرانى مقيم بغداد ، از جهان رفت در حالى كه نود و شش سال و دو ماه از عمرش مىگذشت .
در روايت حديث قابل اعتماد و موثق بود و حديث را به نحوى عالى اسناد مىكرد .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 234
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٣٤