نيز با پسر عم خود ، حسن بن ابو حفص بن عبد المؤمن ، از طريق خشكى بدان سو فرستاد .
لشكرى كه از راه دريا روان شده بود ، به بجايه ، و لشكر ديگر كه از طريق خشكى رفته بود به قسنطينة الهوى رسيد .
على بن اسحاق نقابدار و تازيانى كه با وى بودند ، همين كه از نزديك شدن اين دو لشكر خبر يافتند ، از شهرهاى افريقيه به صحرا گريختند .
همين كه آن ناوگان به مهديه رسيد ، محمد بن عبد الكريم درباره آنچه از ابو سعيد ديده بود شكايت كرد و گفت :
« من فرمانبردار امير المؤمنين محمد هستم و اين شهر را به ابو سعيد واگذار نمىكنم ، بلكه به كسى مىسپارم كه از سوى امير - المؤمنين آمده باشد . »
بعد محمد كسى را فرستاد كه شهر را از او تحويل گرفت .
محمد بن عبد الكريم نيز از نو به اطاعت محمد در آمد
.
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 207
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٠٧