خويش غرامت بپردازد .
محمد بن عبد الكريم به مهديه برگشت در حالى كه از ابو سعيد مىترسيد .
همين كه بدان جا رسيد ياران خويش را گرد آورد و آنان را از آنچه با ابو سعيد گذشته بود آگاه ساخت و به همدستى با خود سوگند داد .
آنان نيز سوگند ياد كردند .
او نيز ، به دستيارى ايشان ، ابو على يونس را گرفت و به زندان انداخت و بر مهديه چيره شد و آن جا را تصرف كرد .
ابو سعيد كه چنين ديد ، براى وى پيام فرستاد و از او خواست كه برادرش را آزاد كند .
محمد بن عبد الكريم حاضر شد كه دوازده هزار دينار بگيرد و او را رها سازد .
وقتى كه ابو سعيد اين پول را فرستاد ، محمد بن عبد الكريم آن را ميان لشكريان پخش كرد و يونس را آزاد ساخت .
ابو سعيد ، پس از اين پيشامد ، سپاهيان خود را گرد آورد و بر آن شد كه بر محمد بن عبد الكريم بتازد و او را محاصره كند .
ولى محمد بن عبد الكريم براى على بن اسحاق نقابدار پيام فرستاد و به قيد سوگند از او يارى خواست .
ابو سعيد كه چنين ديد ، از انديشه سركوبى او خوددارى كرد .
پس از در گذشت ابو يوسف يعقوب ، پسرش محمد به فرمانروائى نشست و لشكرى همراه عموى خويش از راه دريا ، و لشكر ديگرى
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 206
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٠٦