آگاهى يافت و ديد كه پى در پى برايش كمك مىرسد ، نگران شد و براى مملوكان ناصرى ، كه در بيت المقدس بودند ، پيام فرستاد و آنان را به نزد خويش فرا خواند .
آنان در پايان ماه شعبان به راه افتادند .
ملك افضل ، همين كه خبر حركت ايشان را شنيد ، اسد الدين شير كوه ، صاحب حمص ، را همراه با گروهى از سرداران به سراغشان فرستاد تا راه را بر ايشان بربندند و از حركتشان جلوگيرى كنند .
ولى آنها راه خود را عوض كردند و از راه ديگرى آمدند .
در نتيجه ، توانستند در پنجم ماه رمضان وارد دمشق شوند .
به ورود ايشان ، ملك عادل دلگرم شد و توانائى بسيار يافت .
بر عكس ، ملك افضل و همراهانش از گرفتن دمشق نا اميد شدند .
در ماه شوال لشكريان دمشق از شهر بيرون رفتند و به سپاهيان مصرى حمله بردند . ولى چون ديدند كه آنان از جنگ كناره مىگيرند ، بى نتيجه بازگشتند .
لشكريان ملك افضل در برابر دمشق مانده بودند و ميان توانائى و ناتوانى به سر مىبردند . گاهى در انديشه حمله مىافتادند و گاهى از اين انديشه بر مىگشتند تا اين كه ملك عادل به دنبال پسر خود ، ملك كامل محمد ، فرستاد .
ملك كامل ، چنان كه ما به خواست خداى بزرگ ، در جاى خود شرح خواهيم داد ، در اين هنگام از ماردين رفته بود و در حران
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 200
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٠٠