دمشق حمله برد .
ضمنا وعده مىدادند كه با فرستادن پول و مال و سرباز ، او را در اين راه كمك كنند .
ملك افضل كه زمينه را مساعد يافت ، در نيمه ماه جمادى - الاول اين سال از مصر بيرون شد و در اين انديشه بود كه روانه دمشق گردد .
تا سوم ماه رجب در بيرون قاهره به سر برد و درين ماه از آن جا به راه افتاد .
بدين گونه ، در رفتن درنگ كرد . اگر شتاب مىورزيد و پيش مىافتاد بىگمان دمشق را مىگرفت ولى دير كرد و در سيزدهم شعبان به دمشق رسيد و نزديك جسر الخشب فرود آمد كه تا دمشق يك فرسنگ و نيم فاصله داشت .
اما نايبانى كه ملك عادل در دمشق داشت براى او پيام فرستاده و به وى اطلاع داده بودند كه ملك افضل مىخواهد بر ايشان حمله برد .
ملك عادل نيز به دريافت اين پيام ، فرزند خود ملك كامل محمد را در ماردين به جاى خويش گذاشته و همه لشكريان را نيز در اختيار او نهاده بود كه محاصره ماردين را پيگيرى كنند .
آنگاه خود تنها با عدهاى از ياران زبده خويش ماردين را رها كرده و شتابان رهسپار دمشق شده و از ملك افضل پيش افتاده و توانسته بود كه دو روز زودتر از او وارد دمشق گردد .
اما ملك افضل از روز بعد ، يعنى روز چهاردهم شعبان ، به سوى دمشق پيشروى كرد .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 197
مساهمون: ابن الأثير
ص١٩٧