از ملكشاه فرزندى بر جاى ماند كه هندوخان نام داشت .
پس از درگذشت ملكشاه ، خوارزمشاه ، پسر ديگر خويش ، قطب الدين محمد ، را وليعهد خود ساخت .
ميان اين دو برادر - يعنى ملكشاه و قطب الدين محمد - دشمنى ريشهدار و سختى وجود داشت .
نتيجه اين دشمنى آن شد كه وقتى قطب الدين محمد ، پس از پدر خويش به سلطنت رسيد ، هندوخان بن ملكشاه از دست وى گريخت ، به نحوى كه ما در جاى خود به ذكر آن خواهيم پرداخت .
در اين سال ، شيخنا ابو القاسم يعيش بن صدقة بن على الفراتى الضرير ، فقيه شافعى درگذشت .
او در فقه پيشوا و سر آمد بود و از مدرسين بسيار پارسا و پرهيزگار به شمار مىرفت .
در محضر او درس بسيار فرا گرفته و همانندش را نديده بودم .
خداى بزرگ او را بيامرزاد .
من از او كارى شگفتانگيز ديدم كه بر دين و ارادت او دلالت مىكند و نشانه آن است كه عملا در راه خداى بزرگ گام بر مىداشت .
آن هم اين است كه من در نزد او سنن ابو عبد الرحمن نسائى را مىخواندم كه كتاب بزرگى است . وقت من هم تنگ بود چون با حاجيان از شهر مكه - كه خدا نگاهش دارد - برمىگشتم .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 169
مساهمون: ابن الأثير
ص١٦٩