غلام رفت كه براى ما خواربار و ساير ما يحتاج را تهيه كند .
ما نيز همچنان سرگرم خواندن كتاب بوديم .
غلام برگشت و گفت : « حاجيان نرفتهاند . »
نفس راحتى كشيديم و كتاب را با فرصت كافى تمام كرديم .
استوارى دين و ايمان را ببينيد كه فرمان خليفهاى را كه از او مىترسد و به او اميدوارست رد مىكند و مىخواهد با ما بيايد كه بيگانه هستيم و نه از خشم ما مىترسد و نه به كرم ما اميدوارست
. .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 171
مساهمون: ابن الأثير
ص١٧١