مىكرد .
همين كه از جهان رفت ، پس از او پسرش ، اسماعيل ، به فرمانروائى رسيد .
پسرش بىخرد بود و ديوانگى بسيار از او سر مىزد تا جائى كه ادعا كرد كه قرشى و از بنى اميه است . و به نام خويش خطبه خلافت خواند ، و خود را به لقب « هادى » ملقب ساخت .
عم او ، ملك عادل ، كه اين خبر را شنيد ، بدش آمد و ناراحت شد .
از اين رو ، در نامهاى كه به وى نگاشت سرزنش و توبيخش كرد ، و به او دستور داد كه به نسبت درست خويش برگردد ، و - كارهائى را كه مايه خنده مردم مىشود ، ترك گويد .
ولى او به اندرزهاى عموى خويش توجهى نكرد و از راهى كه در پيش گرفته بود برنگشت و به همان حال باقى ماند .
علاوه بر اين ، با سرداران و سپاهيان خويش نيز بدرفتارى مىكرد .
آنان نيز به ستوه آمدند و بر او شوريدند و خونش را ريختند و پس از او اميرى از مملوكان پدرش را به فرمانروائى برگزيدند
.
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 167
مساهمون: ابن الأثير
ص١٦٧