مىگذاريم . من ملك عادل را بهتر از تو مىشناسم و به او نزديكترم ، چون او ، همانطور كه عموى تست عموى من هم هست ، ولى من دامادش هم هستم چون دخترش زن من است . اگر مىخواست سودى به ما برساند ، من زودتر از تو مىفهميدم و مستحقتر از تو بودم . »
ولى ملك افضل پاسخ داد :
« تو به همه كس بدگمان هستى . آخر هم ما از آزردن ما چه سودى مىبرد ؟ هنگامى كه ما همه با يك ديگر همدست و همرأى شديم و همه لشكريانى كه داشتيم همراه او فرستاديم ، رفت و جنگيد و شهرهايى را كه گرفت بيشتر از شهرهاى خودمان بود . از اين حرفها بد خواهيم ديد . »
اين بزرگترين سبب بود كه هيچكس از آن آگاه نيست .
اما سبب ديگر تصرف دمشق آنست كه ملك عادل و ملك افضل ، همچنان كه پيش از اين گفتيم ، به مصر رفتند و شهر بلبيس را در ميان گرفتند و بعد با ملك عزيز بن صلاح الدين آشتى كردند و ملك عادل با ملك عزيز در مصر ماند .
ملك عادل ، پس از چندى كه در مصر به سر برد ، از ملك عزيز دلجوئى كرد و او را به خود متمايل ساخت و قرار گذاشت كه ملك عزيز همراه او بيايد و بر دمشق بتازد و آن جا را بگيرد و به وى دهد .
بدين گونه ، ملك عزيز همراه عم خود از مصر رهسپار دمشق گرديد .
آنها با لشكريانى كه داشتند دمشق را محاصره كردند و يكى از سرداران ملك افضل را پنهانى با خود همدست ساختند كه
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 148
مساهمون: ابن الأثير
ص١٤٨