در اين دژ ده روز ماند تا كار پادگان دژ و امور ديگر آن را سر و سامان داد .
بعد ، از آن جا به قلعه كوالير رفت .
ميان اين دو دژ - يعنى بهنگر و كوالير - به اندازه پنج روز راه فاصله بود . در راه نيز رودى بزرگ وجود داشت .
شهاب الدين از اين رود گذشت و به كوالير رسيد كه دژى بلند و استوار بر فراز كوهى سر به فلك كشيده بود . نه تير بدان مىرسيد نه سنگهائى كه با منجنيق به سوى آن پرتاب مىكردند .
دژ بزرگى بود .
شهاب الدين سراسر ماه صفر را به محاصره اين دژ گذراند .
ولى به مراد خود كه گشودن دژ بود ، نرسيد .
كسانى كه در دژ به سر مىبردند ، به وى نامه نگاشتند و پيشنهاد صلح كردند .
شهاب الدين پيشنهاد صلح را پذيرفت بدين گونه كه مبالغى به وى بپردازند و قلعه را در دست خود داشته باشند .
بنابر اين ، يك فيل كه بارش طلا بود براى او آوردند شهاب الدين آن را گرفت و به سوى سرزمين آى و سور روانه شد . بدان جا حمله برد و تا حدى كه محاسب از حساب آن عاجز است يغما كرد و مردان را اسير و زنان و كودكانشان را برده ساخت .
آنگاه سالم به غزنه بازگشت
.
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 146
مساهمون: ابن الأثير
ص١٤٦