بشورند و از شهر بيرونشان كنند زيرا ملك عادل لشكر زياد همراه نداشت .
ملك افضل به قلعه شهر برگشت و ملك عادل نيز شب را در خانه اسد الدين شيركوه گذراند .
ملك عزيز نيز از شهر به لشكرگاه خود رفت و شب را در سراپرده خويش به صبح رساند .
ملك عادل روز بعد به كاخ خويش رفت و در آن جا ماند .
سرداران و سپاهيان وى نيز در شهر بودند .
ملك افضل هر روز پيش ايشان مىرفت و با ايشان ملاقات و مذاكره مىكرد .
چند روزى كه بدين گونه گذشت ، ملك عادل و ملك عزيز ، برايش پيام فرستادند كه از قلعه بيرون رود و شهر دمشق و همه توابع آن را به آن دو تسليم كند تا در مقابل ، قلعه صرخد را به دو دهند .
ملك افضل ناچار از قلعه خارج شد و به كاخى كه در بيرون شهر در قسمت مغرب بود رفت و در آن جا فرود آمد .
ملك عزيز قلعه شهر را تحويل گرفت و داخل آن شهر شد و چند روزى در آن به سر برد .
يك روز در بزم شراب ، هنگامى كه سرش از باده گرم شده بود ، بر زبانش گذشت كه شهر دمشق را به ملك افضل بر مىگرداند .
در همان هنگام اين خبر را به ملك عادل رساندند . او هم فورا در آن بزم حضور يافت در حالى كه ملك عزيز همچنان مست بود .
از آن ببعد لحظهاى از عزيز غافل نماند تا سرانجام ملك عزيز
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 150
مساهمون: ابن الأثير
ص١٥٠