تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي ) — صفحة 45

مساهمون:

ص٤٥
تحول نمىباشد ( 1 ) علتش اينست كه ساير علوم روى فرضيه هائى كار مىكنند كه با پيشرفت و توسعه تجربه تحول پيدا مىكند ولى فلسفه روى بديهيات كار مىكند و نظر علمى ثابت نتيجه مىدهد و گواه اين سخن اينست كه در جاهائى كه مقدمات خود را از علوم مىگيرد مانند فلكيات و جواهر و اعراض و بحثهاى ديگر او نيز مانند علوم با تحول فرضيه ها متحول مىشود . نغزتر اين كه اين دانشمندان همين سخن را ماترياليسم ديالكتيك با تحول علم متحول است بعنوان يك نظر ثابت غير متحول بنبست رسيده بما مىفروشند نكته 2 از بيانى كه در رابطه فلسفه با علوم گذشت دستگير مىشود كه 1 علوم از راه اثبات وجود موضوع بطور كلى نيازمند به فلسفه مىباشند . 2 نظر فلسفه با نظرهاى ساير علوم از راه اطلاق ( 2 ) و تقييد عموم و خصوص مختلف مىباشد .
شرح
( 1 ) براى بدست آوردن معناى حقيقى تكامل علوم و فلسفه و اينكه چه قسم از تكامل است كه در علوم طبيعى هست و در فلسفه نيست رجوع شود به مقدمه مقاله چهارم ( 2 ) در حاشيه 2 و 3 توضيح داده شد كه هر يك از علوم يك يا چند چيز را بعنوان موضوع زمينه كاوش و فعاليت خود قرار مىدهد و بكشف خواص و آثار آن مىپردازد و اما موضوع و زمينه فعاليت فلسفه وجود مطلق است بنا بر اين هر يك از علوم در يك محيط محدود سير مىنمايد و نظريات وى از حدود موضوع خودش كه موجود خاصى است تجاوز نمىنمايد و هر يك از علوم اگر فرضا نظر بدهند فلان چيز هست يعنى در محيط كار من هست و اگر نظر بدهد نيست يعنى در محيط كار من نيست و اما فلسفه كه داراى موضوع عامى است و مطلق وجود را ميدان عمل خويش قرار داده اگر نظر بدهد نيست يعنى اصلا وجود ندارد