و گذشته از اين كاوش غريزى براى رفع حوائج زندگى دست
شرح
1 حقايق يعنى مفاهيمى كه در خارج مصداق واقعى دارند .
2 اعتباريات يعنى مفاهيمى كه در خارج مصداق واقعى ندارند لكن عقل براى آنها مصداق اعتبار مىكند يعنى چيزى را كه مصداق واقعى اين مفاهيم نيست مصداق فرض مىكند و بعد از اين در طى يك فصل مستقل كيفيت پيدايش ادراكات اعتبارى و اينكه عقل از اعتبار يك رشته مفاهيم ناچار است گفته خواهد شد .
و براى آنكه خواننده فى الجمله بتواند ادراكات حقيقى را از ادركات اعتبارى تميز دهد مثال ساده اى ذكر مىكنيم .
مثلا اگر از هزار نفر سرباز يك فوج تشكيل داده شود هر يك از سربازها يك جزء از اين فوج بشمار ميرود و خود فوج عبارت است از مجموع نفرات نسبت هر فرد به مجموع نسبت جزء به كل است ما هم هر يك از افراد را ادراك مىكنيم و در باره آنها حكمهاى مختلفى مىنماييم و هم مجموع آنها را كه فوج ناميدهايم و در باره آن نيز حكمهاى مخصوصى مىنماييم .
ادراكات ما نسبت به افراد ادراكات حقيقيه است زيرا مصداق واقعى خارجى دارد و اما ادراك ما نسبت بمجموع اعتبارى است زيرا مجموع مصداق واقعى ندارد و آنچه واقعيت دارد هر يك از افراد است نه مجموع .
3 وهميات يعنى ادراكاتى كه هيچگونه مصداقى در خارج ندارند و باطل محض مىباشند مثل تصور غول و سيمرغ و شانس و امثال آنها .
فلسفه سعى مىكند با ميزانهاى دقيق خود امور حقيقى را از دو دسته ديگر جدا سازد .
لازم است تذكر داده شود چيزى كه بسيار دشوار است و از لغزشگاههاى فلاسفه بشمار ميرود تميز امور اعتبارى است كه حقيقتنما هستند از حقايق .
دانشمندان جديد اروپا كه به نقادى عقل و فهم انسان پرداختهاند كوشش بسيار كردهاند كه ساخته هاى ذهن را از حقايقى كه واقعيت خارجى دارند جدا سازند و همين امر سبب انحراف بعضى از آنان شده و آنها را تا سر حد ايده آليسم Idealisme سفسطه كشانيده كه يكباره جميع مفاهيم را صرفا مصنوع ذهن دانستهاند و بعضى ديگر احيانا مسلك شك Septisisme را اختيار كردهاند در فلسفه اسلامى نيز عنايت خاصى نسبت به اين مطلب مبذول شده و تحقيقات سودمندى براى تفكيك اعتباريات از حقايق به عمل آمده است