تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي ) — صفحة 34

مساهمون:

ص٣٤

فلسفه چيست ؟

( 1 ) در جهان هستى كه داراى موجودات بسيار و پديده هاى بىشمار بوده و ما نيز جزئى از مجموعه آنها مىباشيم بسيار مىشود كه چيزى را راست و پا بر جا پنداشته و موجود انگاريم و سپس بفهميم كه دروغ و بى پايه بوده است و بسيار مىشود كه چيزى را نابود و دروغ انديشيده و پس از چندى بما روشن شود كه راست بوده و آثار و خواص بسيارى در جهان داشته است . از اينرو ما كه خواه ناخواه غريزه بحث و كاوش از هر چيز كه در دسترس ما قرار بگيرد و از علل وجودى وى داريم بايد موجودات حقيقى و واقعى حقايق باصطلاح فلسفه را از موجودات پندارى اعتباريات و وهميات تميز دهيم .
شرح
( 1 ) چنان كه در خاتمه همين مقاله گفته خواهد شد فلسفه در نقطه مقابل سفسطه قرار دارد و چون سوفسطائى منكر واقعيت خارج از ظرف ذهن است و تمام ادراكات و مفاهيم ذهنى را انديشه خالى مىداند در نظر وى حقيقت يعنى ادراك مطابق با واقع معنى ندارد اما فيلسوف بواقعيتهاى خارج از ظرف ذهن اذعان دارد و پاره اى از ادراكات را بعنوان حقايق و ادراكات مطابق با واقع مىپذيرد و از طرف ديگر بوجود برخى از ادراكات كه با واقع مطابقت ندارند اعتباريات و وهميات نيز اذعان دارد لهذا مجموع ادراكات و مفاهيم ذهنى در نظر فيلسوف سه دسته مهم را تشكيل ميدهند .