حالى نظير اين حال بى ترديد مىبينيم چنان كه قضيه چهار از سه بزرگتر است با خارج ماده وفق مىدهد ولى قضيه سه از چهار بزرگتر است اين وفق را نمىدهد و فكر و ادراك را به ملاحظه پيدايش
شرح
كردهاند اشكال را بر طرف مىكند مثلا مىدانيد سكون حركتى است كه سرعت آن صفر باشد يعنى از حالات خاص حركت است هر چيز كه در حال شدن است چون در حال شدن است پس آن چيز است و چون هنوز نشده است پس آن چيز نيست يعنى بوسيله دقت در تكاپو و تكامل و شدن اشياء مىتوان وجود و عدم را يك جا جمع كرد همينطور تضاد روحى و جسمى را بدين ترتيب مىتوان از بين برد كه خواص روحى يك دسته مخصوص از خواص ماده است جمع شدن صحيح و غلط را در مبحث حقيقت نسبى بيان كرديم و گفتيم مثلا مكانيك نيوتون در عين حال صحيح و غلط است صحيح است زيرا بوسيله آن نتايج صحيح عملى كه صحت آن مسلم است بدست مىآوريم و غلط است زيرا سرعت دستگاه را در قوانين در نظر گرفته است .
در مبحث حقيقت نسبى صفحه 27 مىگويد در زندگى معمولى صحيح و غلط را كاملا متضاد فرض نموده مقابل هم قرار ميدهند يك چيز يا صحيح است يا غلط شق ثالث ندارد و حال آنكه مكتب ديالكتيك در هر يك از مراحل شناختن يك جزء صحيح و يك جزء غلط معتقد است .
در صفحه 28 مىگويد در قرن گذشته مىگفتيم آتم جزء لا يتجزى و آخرين حد تجزيه ماده است اين ادعا هم صحيح و هم غلط بود صحيح بود زيرا اصول صنعت عظيم شيمى بر روى آن بنا شد چطور مىتوان گفت چنين فرضى غلط است اما در عين حال كه حقيقت دارد غلط هم هست زيرا در آن چيز كه آتم ناميده مىشد اجزاء ديگر يعنى الكترون و پوزيترون و نويترون و غيره پيدا شده .
اين گفته ها بقدرى بى ارزش و بى اعتبار است كه قابل توجه كردن نيست راستى شرم آور است پس از هزارها سال رنج و زحمت كه بشر در راه علم و فلسفه كشيده و موفقيتهائى كه در اين زمينه كسب كرده است تا آنها را به اين مرتبه عالى رسانده است يك دسته پيدا شوند و بنام علم و فلسفه اينطور رطب و يا بس بهم ببافند و با كمال وقاحت خيالات پوچ خود را بعنوان عاليترين افكار فلسفى معرفى كنند .
بقدرى اين گفته ها بى اساس است كه خودشان گاهى مجبور مىشوند پاى