واقعيت مطلق خود را اگر هم داشته باشد نمىتواند وارد حاسه كرده و در حال اطلاق و دست نخورده نگاه دارد پس ما صواب مطلق نداريم چنان كه خطاى مطلق نيز نداريم بلكه وجود صواب و خطا
شرح
و چون حقيقت عبارت است از تاثيرى كه حاسه سلسله عصبى بدنبال تاثيرى كه از محسوس مىگيرد توليد كند پس هيچيك از احساسهاى ما در مواردى كه گفته مىشود حس خطا كرده است خطا نيست زيرا در همه آن موارد در تحت شرايط مادى معين خاصيت مخصوص شىء خارجى كه بر اعصاب تاثير وارد كرده و خاصيت مخصوص سلسله عصبى غير از آنكه بوده نمىتوانست بوده باشد .
و از اينجا علت اختلاف ادراكات اشخاص نسبت به يكديگر نيز روشن مىشود زيرا اولا ممكنست تشكيلات ساختمانى اعصاب يكنفر با يكنفر ديگر فرق كند و در نتيجه هميشه مختلف درك كنند و همچنين ممكنست اعصاب يكنفر در يك لحظه عارضه مخصوص و وضع خاصى داشته باشد كه اين عارضه براى ديگرى موجود نباشد و بنا بتعريف فوق كه گفتيم حقيقت عبارت است از آنچه در اثر مقابله و مواجهه با خارج حاصل شود پس هر كسى در هر حالت هر چه احساس مىكند براى شخص او در آن حالت خاص حقيقت است پس حقيقت هميشه نسبى است و خطاى حواس معنى ندارد . . . .
دكتر ارانى در جزوه ماترياليسم صفحه 38 مىگويد ماخ [ 1 ] مىگويد يك مداد در هوا مستقيم به نظر مىآيد و در آب شكسته ديده مىشود اين تقصير علم نيست بلكه نقص در تجربه است البته واضح است كه صحبت قصور و تقصير در اينجا بى مورد است يك مداد در شرايط مخصوص تاثير معين دارد و در تحت شرايط ديگر بايد هم تاثير ديگر داشته باشد تجربه باعث نمىشود كه چنان كه ماخ مىگويد ما يكى از حالات را حقيقت و ديگرى را اشتباه بدانيم بلكه بكمك تجربه است كه علت اين اختلاف و حقيقى بودن هر دو حال را مىتوان نشان داد .
اين بود تقرر ماديين جديد در باب حقيقت نسبى و توجيه خطاى حواس واضح است كه با اين بيان نمىتوان خطاى حواس را توجيه نمود و گفت اصلا خطائى نيست و همواره هر چه انسان احساس مىكند بهر نحو كه باشد حقيقت است زيرا دانشمندان مادى اگر فقط مىخواهند اصطلاح را[ 1 ] E . Mach