پسر خردسال ، از مردم گرفته بود .
او هم ادعا كرد كه آنچه گرفته ، در راه از ميان برداشتن او خرج كرده است .
اين اقرار مردم را از او متنفرتر كرد .
او نيز سر سختى و ناسازگارى و مخالفت ، آشكار ساخت و به صلاح الدين نامهاى نگاشت و به دو گرائيد و پناه برد و ازو يارى خواست تا بر فرنگيان تسلط يابد و بر مراد خود برسد .
صلاح الدين مانند همه مسلمانان از پناهندگى او شاد شد و وعده داد كه او را يارى كند تا پيروز شود و بكوشد كه هر چه مىخواهد به دست آورد . و تضمين كرد كه او را فرمانرواى مستقل همه فرنگيان سازد .
گروهى از شهسواران آن قمص نيز پيش صلاح الدين در بند اسارت به سر مىبردند .
صلاح الدين آنان را آزاد كرد .
اين جوانمردى صلاح الدين ، مقام او را در نظر قمص تا آخرين حد بالا برد . چنان كه به فرمان او در آمد و فرمانبردارى خويش را آشكار نمود و از كارى كه گروهى از فرنگيان كرده بودند او را آگاه ساخت .
بدين گونه ميان فرنگيان اختلاف نظر و دو دستگى و پراكندگى
هامش
[ ( ) ] بقيه ذيل از صفحه قبل :
« سواران فقير مسيحى » بوده است .
( ترجمه از تاريخ العرب بقلم دكتر فيليب حتى . ذيل صفحه 763 درباره معانى اسبتاريه و داويه ) .