آن امير لعين به عهدى كه بسته بود خيانت كرد و همه آنان را گرفت و كالاها و چارپايان و اسلحه ايشان را به غنيمت برد و از آنان گروهى را كه اسير كرده بود به زندان انداخت .
صلاح الدين كه اين خبر شنيد كسى را پيش او فرستاد و او را سرزنش كرد و كار او و خيانت او را نكوهيد . و تهديدش كرد كه اگر اسيران را آزاد نكند و اموالى را كه گرفته پس ندهد ، او را به كيفر اعمال خود خواهد رساند .
ولى پرنس ارناط به دو پاسخ مساعدى نداد و در امتناع خود اصرار ورزيد .
صلاح الدين نيز با خداى خود عهد بست و نذرى كرد كه اگر بر او پيروزى يابد ، خون او را بريزد .
جريان امر چنان شد كه ما - چنانچه خداى بزرگ بخواهد در جاى خود ذكر خواهيم كرد .
* * *
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 66
مساهمون: ابن الأثير
ص٦٦