در ريختن خون آنان به اندازهاى زيادهروى كردند كه نزديك بود همه را نابود كنند .
از آنان جز گروهى اندك از مرگ رهائى نيافتند و آن گروه اندك نيز به بيابان شتافتند .
يعقوب بن يوسف در همان روز به قابس برگشت و آن جا را گشود و خانواده قراقوش و فرزندان او را از آن جا بر گرفت و به مراكش برد .
آنگاه به سوى شهر قفصه روانه شد و آن جا را سه ماه پيرامون گرفت . درختان قفصه را بريد و اطراف آن را ويران ساخت .
تركانى كه در قفصه بودند ، وقتى كار را چنين ديدند كسانى را به نزد يعقوب فرستادند و براى جان خود و مردم شهر امان خواستند .
يعقوب درخواست ايشان را پذيرفت .
تركان از شهر قفصه سالم بيرون رفتند و يعقوب ايشان را به سبب دلاورى و استعدادى كه در گزند رساندن به دشمن داشتند ، براى نگهدارى مرزها فرستاد .
يعقوب ، سپس شهر را گرفت و از نقابداران هر كرا در آن جا يافت كشت . ديوار شهر را نيز ويران ساخت و شهر را به صورت قريهاى رها كرد .
بدين گونه ، او پيشگوئى تهديد آميز مهدى بن تومرت را آشكار ساخت .
مهدى بن تومرت گفته بود : « ديوارهاى اين شهر ويران ، و درختهاى آن بريده مىشوند . » چنان كه ما پيش از اين ذكر
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 49
مساهمون: ابن الأثير
ص٤٩