جوش و خروش افتادند .
مسلمانان به صلاح الدين توصيه كردند كه فرصت را غنيمت شمارد و بامداد روز بعد نيز جنگ را از سر گيرد و كار فرنگيانى را كه دچار زبونى و بيتابى و ترس شدهاند ، يكسره كند .
ولى تصادفا روز بعد نامهاى از حلب رسيد كه مژده مىداد از مرگ پادشاه آلمان و آنچه از مردن و كشته شدن و اسير شدن ، بر سر ياران وى آمده و اين كه چگونه شماره ايشان كاهش يافته و به خوارى افتادهاند .
اين مژده ، و شادى و نشاطى كه به مسلمانان از دريافت آن دست داد ، ايشان را از پيكار با دشمنانى كه در روبروى خود داشتند ، غافل ساخت ، و گمان بردند كه فرنگيان نيز وقتى اين خبر را بشنوند دلسردى ديگرى به دلسردى ايشان و ترس ديگرى به ترس ايشان افزوده خواهد شد و ديگر به كلى خود را خواهند باخت .
ولى دو روز بعد ، از راه دريا براى فرنگيان كمكهائى رسيد .
اين كمكها را كنت بزرگى از كنتهاى نيروى دريائى آورده بود كه او را كنت هرى مىخواندند .
او از سوى پدر برادر زاده پادشاه فرانسه و از سوى مادر برادر زاده پادشاه انگلستان بود .
او همراه خود دارائى بسيار فراوانى آورد كه از شمارش بيرون بود .
بدين گونه فرنگيان نيروى از دست رفته خود را بار ديگر به دست آوردند و باز به هم پيوستند و جاهاى خود را نگاه داشتند .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 274
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٧٤