به اسكندريه پيام فرستاد و دستور داد تا با كشتى خواربار و گوشت و چيزهاى ديگرى را كه مورد نياز بود ، به عكا بفرستند .
ولى فرستادن آنها به تأخير افتاد .
لذا صلاح الدين كسانى را پيش نايب خود در بيروت فرستاد و آنچه لازم داشت ، ازو خواست .
او نيز كشتى بزرگى پر كرد از تمام چيزهائى كه مسلمانان مىخواستند و به سرنشينان و كاركنان كشتى دستور داد كه جامه فرنگيان بپوشند و خود را همانند آنان سازند .
اين دستور را به كار بستند و صليبهائى نيز بر روى كشتى بر افراشتند .
با اين تدبير وقتى به عكا رسيدند ، فرنگيان شكى نداشتند در اين كه كشتى از آن خودشان است . و از رسيدن آن به بندر جلوگيرى نكردند .
كشتى به بندر رسيد و لنگر انداخت و كاركنان كشتى از آن پياده شدند و وارد بندر گرديدند .
مسلمانان بديدن آن كشتى شاد شدند و نيروى تازهاى يافتند و روحيه ايشان قوى گرديد و با آنچه در كشتى بود ساختند تا از اسكندريه براى آنها خواربار رسيد .
در همان اوقات يكى از ملكههاى فرنگيان هم با نزديك به هزار مرد جنگجو از راه دريا خروج كرد .
او نيز در نواحى اسكندريه ، با همه همراهانش ، دستگير شد و به بند اسارت افتاد .
بعد ، نامهاى به فرنگيان رسيد ، از سوى پاپ كه بزرگ ايشان
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 276
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٧٦