ولى از سنگهائى كه پرتاب مىشد ، چيزى به قلعه نمىرسيد جز مقدار بسيار اندكى كه هيچ گونه آسيبى به دژ يا ساكنان دژ نمىرساند .
مسلمانان چند روز در آن جا درنگ كردند بىآن كه در اين كار خود اميد سودى داشته باشند .
آنان براى جنگ كوششى نمىكردند زيرا نمىخواستند زيانى به ايشان برسد و بلائى بر ايشان فرود آيد .
درين گير و دار ، هنگامى كه صلاح الدين نشسته بود و يارانش نيز در نزدش حضور داشتند ، سخن از آن دژ و به كار بردن نيرنگى براى دسترسى بدان در ميان آمد .
يكى از آنان گفت : اين دژ در استوارى چنان است كه خداوند بزرگ فرمود :
« فَمَا اسْطاعُوا أَنْ يَظْهَرُوهُ وَ مَا اسْتَطاعُوا لَهُ نَقْباً »
[ ( 1 ) ] .
بدنبال اين سخن ، صلاح الدين گفت : « او ياتى اللَّه بنصر من عنده و فتح . » ( مگر اين كه خداوند از سوى خود پيروزى و گشايشى فرستد . )
در اين سخن بودند كه يك فرنگى از بالاى دژ فرياد زد و زنهار خواست تا فرستادهاى از سوى مردم دژ به حضور صلاح الدين برسد .
صلاح الدين او را امان داد .
فرستاده مردم دژ به نزد او آمد و از او درخواست كرد كه سه
هامش
[ ( 1 ) ] - آيه نود و هفتم از سوره كهف :
( نه توانستند بر آن چيره شوند و نه توانستند آن را سوراخ كنند . )
( قرآن مجيد با ترجمه الهى قمشهاى )