تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 175

مساهمون:

ص١٧٥
ولى از سنگ‌هائى كه پرتاب مىشد ، چيزى به قلعه نمىرسيد جز مقدار بسيار اندكى كه هيچ گونه آسيبى به دژ يا ساكنان دژ نمىرساند . مسلمانان چند روز در آن جا درنگ كردند بىآن كه در اين كار خود اميد سودى داشته باشند . آنان براى جنگ كوششى نمىكردند زيرا نمىخواستند زيانى به ايشان برسد و بلائى بر ايشان فرود آيد . درين گير و دار ، هنگامى كه صلاح الدين نشسته بود و يارانش نيز در نزدش حضور داشتند ، سخن از آن دژ و به كار بردن نيرنگى براى دسترسى بدان در ميان آمد . يكى از آنان گفت : اين دژ در استوارى چنان است كه خداوند بزرگ فرمود :
« فَمَا اسْطاعُوا أَنْ يَظْهَرُوهُ وَ مَا اسْتَطاعُوا لَهُ نَقْباً »
[ ( 1 ) ] . بدنبال اين سخن ، صلاح الدين گفت : « او ياتى اللَّه بنصر من عنده و فتح . » ( مگر اين كه خداوند از سوى خود پيروزى و گشايشى فرستد . ) در اين سخن بودند كه يك فرنگى از بالاى دژ فرياد زد و زنهار خواست تا فرستاده‌اى از سوى مردم دژ به حضور صلاح الدين برسد . صلاح الدين او را امان داد . فرستاده مردم دژ به نزد او آمد و از او درخواست كرد كه سه
هامش
[ ( 1 ) ] - آيه نود و هفتم از سوره كهف : ( نه توانستند بر آن چيره شوند و نه توانستند آن را سوراخ كنند . ) ( قرآن مجيد با ترجمه الهى قمشه‌اى )