بالا گرفت و به نهايت شدت رسيد .
هنديان چهارده فيل به ميدان جنگ آورده بودند . وقتى جنگ سخت شد جناح راست و همچنين جناح چپ لشكر مسلمانان شكست يافت و از هم پاشيد .
درين هنگام يكى از خواص شهاب الدين به او گفت : « جناح راست و جناح چپ لشكر ما در هم شكسته است . خود را نجات بده تا مسلمانان ديگر هم با تو از ميدان بروند و به هلاك نرسند . »
شهاب الدين نيزهاى برگرفت و بر هندوان حمله برد تا به فيلان رسيد و با نيزه زخمى به شانه يكى از فيلها زد . زخم فيل نيز بهبود نمىيابد .
وقتى شهاب الدين به فيلان رسيد ، يكى از هندوان هم حربهاى به سوى او پرتاب كرد .
اين حربه بر ساعد او خورد و از يك سوى ساعد فرو رفت و از سوى ديگر بيرون آمد .
شهاب الدين بر اثر اين ضربه كارى از اسب سرنگون شد و بر زمين افتاد .
كسان او هجوم آوردند كه نجاتش بدهند و براى رهائى او سخت جنگيدند .
هندوان هم شدت علاقه را داشتند كه او را به چنگ آورند .
از اين رو ، بر سر او جنگى در گرفت چنان سخت كه همانندش شنيده نشده بود .
سرانجام ياران شهاب الدين او را گرفتند و بر اسبش سوار كردند و با او ، گريزان از ميدان جنگ برگشتند . هندوان نيز ايشان
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 151
مساهمون: ابن الأثير
ص١٥١