تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 107

مساهمون:

ص١٠٧
توانست حركت كند . ملك افضل على - پسر صلاح الدين - كه عكا را در اختيار داشت يكى از ياران خود را به كشتى او فرستاد تا ببيند كه او كيست و چه مىخواهد . وقتى اين پيغامگزار به كشتى رسيد ، مركيش با او به گفت و گو پرداخت و از خبرهائى كه در نظر وى پوشيده مانده بود . پرسش كرد . فرستاده ملك افضل نيز شكست خوردن فرنگيان و دست يافتن مسلمانان بر شهر عكا و ساير اتفاقات را به دو خبر داد همچنين او را آگاه ساخت از اينكه شهر صور و عسقلان و برخى از شهرهاى ديگر هنوز در دست فرنگيان است . با اين وصف ، حقيقت امر كاملا در پيش روى مركيش روشن شد . ولى او نمىتوانست از آن جا حركت كند زيرا باد نمىوزيد . از اين رو فرستاده ملك افضل را برگرداند كه برود و براى وى امان بگيرد تا با كالاها و نقدينه خود داخل شهر شود . او رفت و برگشت و خبر داد كه درخواست وى پذيرفته شده و به دو امان داده‌اند . مركيش بار ديگر او را به بهانه ديگرى برگرداند . چند بار او را فرستاد و هر دفعه نيز چيزى مىخواست كه در دفعات قبل نخواسته بود . تمام اين كارها را هم از آن جهة مىكرد كه به دفع الوقت بگذارند تا باد مساعد بوزد و از آن جا برود . سرانجام نيز در حالى كه سرگرم پيام دادن و پيام گرفتن بود ، باد برخاست و او لنگر كشيد و به سوى صور روانه شد .