فرنگيان جميعا آمدند و در طبريه اردو زدند .
صلاح الدين ، فرخشاه ، برادرزاده خود ، را به شهر بيسان فرستاد .
فرخشاه با خشم و خشونت وارد شهر بيسان شد و هر چه در شهر بود به غنيمت گرفت و مردان را كشت و زنان را اسير كرد .
غور را نيز با يغماهاى پراكنده ، زير و زبر ساخت و مردم آن ناحيه را عموما كشت يا اسير گرفت .
هامش
[ ( ) ] بقيه ذيل از صفحه قبل :
منتنه ( بدبو ) و در مشرق آن درياچه طبريه قرار دارد .
( از معجم البلدان ) در اعلام المنجد آمده : غور فلسطين كه به قول مرجع همان « عربة - الغور » است ، جائى است كه در آن عمرو بن عاص لشكر خود را به لشكر شرق اردن رسانيد . و اين قبل از وقوع جنّت اجنادين بود كه بيزنطيان در آن شكست يافتند .
دمشقى در نخبة الدهر ( ص 201 ) گويد :
غور بر سه قسمت تقسيم مىشود :
غور اعلى و غور اوسط كه غور حمقا و اريحا است . و غور اسفل كه غور زغر است .
در بالاى شهر زغر درياچه قدس است كه از آن آب جارى شود و نهر اردن را بسازد . سپس بگذرد و در درياچه طبريه واقع در وسط غور بريزد .
سپس از آن جا بيرون شود و در درياچه لوط عم واقع در غور اسفل ريزد و از آن بيرون نشود .
بارى رود اردن گوئى فلك گردندهاى است از درياچه قدس واقع در بالاى غور طلوع مىكند . و در وسط قوس آن درياچه طبريه است و غروب آن در درياچه زغر است .
( لغتنامه دهخدا )