فرستاد .
وقتى سيف الاسلام به شهر زبيد رسيد ، حطان بن منقذ ، از آمدن او آگاه شد و از او انديشه كرد و به يكى از دژهاى يمن پناهنده گرديد .
سيف الاسلام با او به مدارا رفتار كرد . او را امان داد و به سوى خود فرا خواند . و اين نرمى و لطف را چندان ادامه داد كه او رام شد و از قلعه فرود آمد و به خدمت سيف الاسلام رسيد .
سيف الاسلام صحبت او را گرامى داشت و بيش از آنچه او متوقع بود ، دربارهاش نيكى و مهربانى كرد .
اما حطان بن منقذ به او اعتماد نداشت بدين جهة از وى اجازه خواست كه به شام برود .
سيف الاسلام از پذيرفتن درخواست او خوددارى كرد و چنين وانمود ساخت كه دلش مىخواهد او را در پيش خود نگاه دارد .
ولى حطان ، همچنان به او مراجعه مىكرد و اجازه سفر مىخواست تا بالاخره اين اجازه را به او داد .
حطان بار و بنه و نقدينه و اموال و چارپايان و خويشاوندان و كسان و آنچه به وى تعلق داشت همه را گرد آورد و پيشاپيش روانه ساخت .
روز بعد به خدمت سيف الاسلام رفت تا از او خداحافظى كند .
سيف الاسلام او را گرفت و بازداشت كرد و تمام اموالى را كه روز پيش فرستاده بود برگرداند و ضبط نمود .
تا آخرين دينار ثروت وى را گرفت و هيچ براى او باقى
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 227
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٢٧