و ملتت و كليه مسلمانان بود ، دست كشيدى و روگردان شدى و لشگريان خود را از شهرهاى دور و نزديك گرد آوردى و راه افتادى و مبالغ بسيارى به خود و سپاه خود ضرر زدى به خاطر يك روسبى آواز خوان ، چه جوابى خواهى داد ؟ . . پيش خداوند بزرگ ، و بعد ، نزد خليفه مسلمانان و ملوك اسلام و ساير فرمانروايان جهان چه عذرى خواهى آورد ؟
فرض كن كسى رفتارى كه با قلج ارسلان شده ، با تو بكند ، آيا كار به همين جا نمىكشد ؟
از اين گذشته ، فرض كن قلج ارسلان مرده و اين دخترش مرا پيش تو فرستاده تا از تو پناه بخواهد . و خواهش كند كه داد او را از شوهرش بستانى . اگر به داد او برسى ، پس قلج ارسلان هم كه اينك مرا فرستاده گمان داشته كه به داد دخترش خواهى رسيد و او را رد نخواهى كرد .
صلاح الدين گفت : « به خدا سوگند كه حق با تست . درست همان است كه تو مىگوئى . ولى اين مرد پيش من آمده و به من پناهنده شده است . كنار گذاشتن او كار زشتى است .
تو پيش او برو و با او گفت و گو كن . و هرطور كه دوست داريد كار را اصلاح كنيد .
من هم مانند چشمان شما او را زير نظر خواهم گرفت و زشتى كار او را بر او گوشزد خواهم كرد . »
بدين گونه صلاح الدين سخن گفت و از جانب خود هر نوع مساعدتى را وعده داد .
فرستاده قلج ارسلان ، همانطور كه صلاح الدين توصيه كرده بود ، پيش نور الدين محمد ، صاحب حصن كيفا ، رفت و با او به گفت و گو پرداخت .
در نتيجه ، قرار بر اين شد كه نور الدين تا يك سال ديگر زن آواز خوان را بيرون كند ، و در صورتى كه اين كار را نكرد
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 197
مساهمون: ابن الأثير
ص١٩٧