او نيز وزير خود را زندانى ساخت با اينكه از انجام چنين كارى اكراه داشت .
بعد ، ابن نيسان ، رئيس شهر « آمد » ، پاى ميانجيگرى در پيش نهاد و از او شفاعت كرد . زيرا ميان او و جلال الدين پيوند دامادى بود .
بر اثر ميانجيگرى ابن نيسان ، جلال الدين از زندان آزاد شد و به شهر « آمد » رفت .
ولى در آن شهر بيمار گرديد و به دنيسر برگشت . و در آن جا به سال 574 هجرى قمرى در گذشت ، در حالى كه بيش از بيست و هفت سال نداشت .
جنازه او به مدينة النبى ( ص ) حمل گرديد و پهلوى آرامگاه پدرش ، در كاروانسرائى كه پدرش در آن جا ساخته بود ، به خاك سپرده شد .
جلال الدين ، كه خدا بيامرزدش ، از نيكان جهان به شمار مىرفت كه جوانمردى و دانش و دين و پاكدامنى و نيكرفتارى را با هم گرد آورده بود .
سيف الدين غازى او را سوگند داد كه پيش صلاح الدين ايوبى نرود چون مىترسيد به خاطر دوستى و مودتى كه ميان جمال الدين و نجم الدين ايوب و اسد الدين شيركوه بود ، پيش صلاح الدين برود .
به همين جهة ، من شنيدم كه صلاح الدين او را به خدمت خود فرا خواند و او به خاطر همان سوگندى كه خورده بود ، از رفتن به نزد صلاح الدين خوددارى كرد .
* * * در اين سال گروهى از فرنگيان اجتماع كردند و به توابع شهر حمص رفتند و در آن نواحى دست به يغما گشودند و غنائم بسيار
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 165
مساهمون: ابن الأثير
ص١٦٥