كردند ، از اين رو گرفتار شدند .
فرنگيان آن دو را با گروهى از يارانشان گرفتند . و همه چند سال در اسارت ماندند .
سر انجام صلاح الدين فقيه عيسى و گروه بسيارى از آن اسيران را به شصت هزار دينار باز خريد و از بند اسارت آزاد كرد .
صلاح الدين پس از آن شكست و سر گردانى در بيابان ، در نيمه جمادى الآخر به قاهره رسيد .
من نامهاى ديدم كه صلاح الدين با دستخط خويش به برادر خود ، شمس الدوله تورانشاه كه در دمشق به سر مىبرد ، نگاشته و آن جنگ را شرح داده بود .
در آغاز نامه اين شعر بود :
ذكرتك و الخطى يخطر بيننا * و قد نهلت منا المثقفة السمر
( يعنى : من به ياد تو بودم در حالى كه نيزه خطى [ ( 1 ) ] ميان ما مىخراميد و نيزه گندمگون از خون ما سيراب شده بود . )
در اين نامه نوشته بود :
« ما چند بار به مرگ نزديك شديم ، و ما را خداوند بزرگ از مرگ نجات نداد مگر براى انجام كارى كه ذات پاكش اراده فرموده است اگر در اين واقعه حكمتى نبود ، به وقوع نمىپيوست .
هامش
[ ( 1 ) ] - نيزه خطى : نيزه و سنانى است منسوب به « خط » و خط لنگر گاهى بوده است به بحرين كه در آن جا نيزه خوب مىساخته و مىفروختهاند .
( خلاصه از لغتنامه دهخدا )