به او نامهء ملاطفت آميزى نگاشت . و نتيجهاى كه از آن گرفت اين بود كه دو امير با يك ديگر آشتى كردند و پيمان اتحاد بستند و سوگند وفادارى خوردند .
پهلوان بن ايلدگز نيز با دختر امير اينانج زناشوئى كرد و او را با خود به همدان برد .
جنگ ميان پسر آقسنقر و قشون ايلدگز
امير ايلدگز وقتى با امير اينانج صلح كرد ، رسولى را پيش پسر آقسنقر احمد يلى ، كه صاحب مراغه بود ، فرستاد و او را به حضور در خدمت سلطان ارسلانشاه دعوت كرد .
ولى او از رفتن خوددارى كرد و جواب داد : « از من صرف نظر كنيد و گر نه پيش من هم سلطانى هست . »
پيش او - همچنانكه قبلا گفتيم - پسر محمد شاه بن محمود بود .
و عون الدين بن هبيره ، وزير المستنجد خليفه عباسى ، تازه به او نامهاى نگاشته و او را تطميع كرده و وعده داده بود كه خطبهء سلطنت بنام پسر محمد شاه خوانده شود .
امير ايلدگز قشونى آماده كرد و به سردارى پهلوان بن ايلدگز ، به سر وقت پسر آقسنقر فرستاد .
وقتى خبر حركت اين قشون به گوش پسر آقسنقر رسيد مأمورى را به خدمت شاه ارمن ، فرمانرواى خلاط [ 1 ] ، اعزام داشت و
هامش
[ ( 1 ) ] - خلاط ( به فتح خاء ) قصبهء ارمنستان ميانه مىباشد و سرماى زمستانش از سردى ضرب المثل است .
بقيه ذيل در صفحه بعد