تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 40

مساهمون:

ص٤٠
بر اثر اين ويرانگرىها يكى از مجارى آب در آن ناحيه تركيد و گشوده شد و بسيارى از آنان را غرق كرد . ملكشاه و عده‌اى از همراهانش كه سالم مانده بودند به سوى خوزستان روانه گرديدند . ولى امير شمله راه عبور را برايشان بست . ملكشاه به امير شمله نامه‌اى نگاشت و درخواست كرد كه به او امكان دهد تا بگذرد و پيش برادرش ملك محمد شاه برود . امير شمله اين درخواست را نپذيرفت . ملكشاه كه چنين ديد به اكراد لر كه در آن حدود بودند نامه نوشت و آنان را پيش خود فرا خواند . آنان نيز شادمان شدند و اين دعوت را با خوشوقتى پذيرفتند . چيزى نگذشت كه گروه بسيارى از آن كوه‌ها سرازير شدند و به نزد ملكشاه فرود آمدند و فرمان او را به گردن گرفتند . ملكشاه با اين عده حركت كرد و در كرخايا فرود آمد . آنگاه امير شمله را به جنگ فرا خواند . امير شمله كه اكنون ديگر جز چرب‌زبانى چاره‌اى نداشت ، گفت : « من با تو خواهم بود و به نام تو خطبه خواهم خواند . » ولى ملكشاه نپذيرفت . امير شمله ناچار به جنگ شد و لشكريان خود را گرد آورد و به سر وقت ملكشاه رفت . ملكشاه در حالى كه امير سنقر همدانى و امير قويدان و ساير اميران همراهش بودند ، با امير شمله روبرو شد . در جنگى كه ميان آنان روى داد ، امير شمله شكست خورد و بسيارى از كسان او كشته شدند . امير شمله به قلعهء خود كه موسوم به دندرزين بود گريخت . ملكشاه بر شهرهاى خوزستان تسلط يافت و اموال بسيارى بدست آورد .