خداوند هر دوى آنان را بيامرزاد .
جمال الدين هنگام فتح هكارى در موصل دفن شد .
نزديك به يك سال جسد او در موصل مدفون بود . بعد به مدينه نزديك حرم حضرت رسول اكرم ( ص ) ، در سرائى كه آنجا براى خود ساخته بود ، دفن شد .
پيش از مرگ خود به ابو القاسم گفت : « ميان من و اسد الدين شير كوه پيمانى است كه هر يك از ما دو تن زودتر مرد ديگرى او را به مدينه برد و آنجا در آرامگاهى كه ساخته به خاك سپارد .
اگر من مردم ، نزد اسد الدين برو و اين پيمان را به يادش آور . »
پس از درگذشت او ابو القاسم به نزد امير اسد الدين شير كوه رفت و آن حال را يادآور شد .
شير كوه ازو پرسيد : « اكنون چقدر مىخواهى ؟ » جواب داد : « به اندازهء كرايهء يك شتر كه جنازهء او را حمل كند و يك شتر كه مرا و زاد و توشهء مرا ببرد . »
اسد الدين او را سخت سرزنش كرد و گفت : « جنازهء كسى مثل جمال الدين اينطور به مكه حمل شود ؟ ! » آنگاه پول كافى در اختيار او گذارد كه با خود گروهى را ببرد تا از سوى جمال الدين مراسم حج به جاى آورند ، همچنين ، گروهى را كه هنگام حمل جنازهء او ، و هنگام فرود آوردن جنازه از شتر ، پيشاپيش تابوت قرآن بخوانند . و وقتى به شهرى مىرسد ، آن قاريان داخل شهر شوند و ميان مردم ندا در دهند كه بيايند و بر جنازهء او نماز بگذارند و بدين گونه در هر شهرى كه وارد مىگردد بر او نماز گذارده شود .
پولى هم به او داد تا براى جمال الدين به تنگدستان صدقه بدهد .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 186
مساهمون: ابن الأثير
ص١٨٦