و شهرها را به اسم او تصرف كند .
در اين سال ملك الب ارسلان در موصل اقامت داشت و امير نصير الدين جقر هم هر روز پيش او مىرفت تا اگر كارى داشته باشد انجام دهد .
بعضى از مفسران زير پاى ملك الب ارسلان نشستند و به او گفتند :
« اگر نصير الدين را بكشى و از ميان بردارى بر موصل و ساير شهرهاى آن تسلط خواهى يافت و براى اتابك عماد الدين زنگى حتى يك سوار هم باقى نخواهد ماند . »
اين پيشنهاد مورد پسند او واقع شد و آن حرفها را باور كرد .
در نتيجه ، وقتى امير نصير الدين بر او وارد شد ، لشكريان اتابك و مملوكان او كه نزدش بودند به نصير الدين حمله بردند و او را كشتند و سرش را ميان يارانش انداختند به گمان اينكه آنها وقتى سردار خود را كشته ببينند پراكنده خواهند شد . آن وقت ملك الب - ارسلان خروج خواهد كرد و شهرها را خواهد گرفت .
ولى كار بر خلاف تصور آنها بود .
ياران امير نصير الدين و ياران اتابك زنگى كه در خدمت نصير الدين بودند وقتى سر او را ديدند به هيجان آمدند و با تمام كسانى كه در اقامتگاه ملك الب ارسلان بودند به جنگ پرداختند .
گروه انبوهى از مردم نيز گرد آمدند و به پشتبانى از آنان برخاستند .
دولت اتابك عماد الدين زنگى نيز پر بود از مردان كار آمد و دورانديش و با تجربه . بدين جهة قاضى تاج الدين يحيى بن شهرزورى پيش ملك الب ارسلان رفت و او هم خدعه ديگرى در كار وى كرد و وقتى او را نگران و لرزان ديد به وى گفت : « اى سرور من ، براى چه به خاطر اين سگ اوقات خود را تلخ كردهاى ؟ او و استاد او مملوكان تو هستند . خدا را شكر كه بوسيله تو ما را از شر او و صاحبش راحت
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 87
مساهمون: ابن الأثير
ص٨٧