پيشواى سرداران و سپاهيان فرنگ و مردى صاحب راى به شمار مىرفت زيرا در دليرى و حيلهگرى بىمانند بود .
اتابك عماد الدين زنگى به خوبى مىدانست كه هر گاه در صدد محاصره شهر رها بر آيد گروهى از سپاهيان فرنگى در آنجا گرد خواهند آمد و از پيشروى و دست اندازى او به شهر ممانعت خواهند كرد . بنابر اين تصرف شهر به علت استوارى و استحكامى كه دارد براى وى دشوار خواهد شد .
بدين جهة خود را در ديار بكر سرگرم ساخت تا فرنگيان گمان برند كه او فراغتى ندارد تا به فكر تصرف شهرهاى ايشان بيفتد .
وقتى فرنگيان ديدند اتابك عماد الدين نمىتواند ملوك ارتقيه و ساير ملوك ديار بكر را كه در آنجا مشغول زد و خورد با ايشان بود ، ترك كند . از بابت او خاطرشان آسوده شد .
در نتيجه جوسلين از شهر رها كناره گرفت و دور شد و از رود فرات گذشت و به سوى شهرهاى غربى رفت .
در اين وقت جاسوسان اتابك عماد الدين زنگى رفتن وى را به اتابك اطلاع دادند .
اتابك دستور داد ميان افراد قشون جار بزنند كه خود را براى حركت آماده كنند و فردا هيچكس نبايد از شهر رها عقب مانده باشد .
تمام سرداران در اطراف وى جمع شدند .
آنگاه گفت : طعام بياوريد .
و وقتى غذا حاضر شد گفت : « در خوردن اين غذا هيچكس نبايد با من همسفره شود مگر كسى كه فردا با من دم دروازه شهر رها در جنگ و ستيز برابرى كند . »
چون همه از پيشروى و دليرى او در جنگ آگاهى داشتند و مىدانستند كه كسى نمىتواند با او در ميدان نبرد برابرى كند ، هيچكس پيش نرفت جز يك سردار و يك جوان كه شناخته نمىشد .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 81
مساهمون: ابن الأثير
ص٨١