گروهى از فقيهان و عالمان و زاهدان نيشابور پيش او رفتند و خواهش كردند كه آنچه با اهل مرو كرد با اهل نيشابور نكند .
او اين درخواست را پذيرفت ولى دربارهء اموال ياران سلطان سنجر پرسش و پژوهش كرد و آنها را گرفت .
در اول ماه ذى القعده ، خواندن خطبه سلطنت به نام سلطان سنجر موقوف گرديد و خطبه به اسم خوارزمشاه خوانده شد .
ولى وقتى خطيب از ذكر نام سلطان سنجر خوددارى كرد و اسم خوارزمشاه را بر زبان آورد . مردم فرياد كشيدند و دست به - شورش گذاشتند .
چيزى نمانده بود كه فتنهاى بر پا شود و همان مصيبت كه در مرو رخ داد در اين جا نيز تجديد گردد .
ولى دور انديشان و عقلاى قوم كه عاقبت كار را مىنگريستند ، مردم را از آن كار منع كردند .
بدين جهة خطبه خواندن بنام سلطان سنجر تا اول محرم سال 537 هجرى موقوف بود بعد مجددا به نام او خطبه خوانده شد .
خوارزمشاه ، بعد ، لشكريانى را به توابع بيهق فرستاد كه در آن جا ماندند و مدت پنج روز به كشتار مردم پرداختند .
سپس آن جا را ترك گفتند و براى يغما و چپاول روانه ساير شهرها شدند و در خراسان كارهاى ناهنجارى كردند .
سلطان سنجر نيز از جنگ با اتسز خوارزمشاه خوددارى مىكرد زيرا از نيروى تركان خطا در ما وراء النهر و نزديكى خوارزم و ساير شهرهاى خراسان به آنها بيم داشت .
پارهاى ديگر از رويدادهاى سال
در اين سال اتابك عماد الدين زنگى بن آقسنقر شهر حديثه را گرفت و از آل مهراش هر كس را كه در آن جا بود به موصل منتقل ساخت . و ياران خود را مامور اداره امور آن شهر ساخت .