نخستين كسى كه علم مخالفت برافراشت عمر بن ابو الحسين فريانى در شهر سفاقس بود .
رجار فرمانرواى پيشين سيسيل وقتى سقاقس را فتح كرد ، پدر عمر ، ابو الحسين ، را كه از علماى با تقوى و نيكوكار بود به حكومت شهر گماشت .
ولى ابو الحسين ناتوانى و زبونى نشان داد و گفت : « پسرم را به اين شغل بگماريد . »
رجار نيز پسر او ، عمر ، را بدان سمت منصوب كرد و پدرش را به عنوان گروگان به صقليه برد .
ابو الحسين هنگام عزيمت به صقليه به پسر خود ، عمر ، گفت :
« من مردى سالخورده هستم و مرگم نزديك است . تو هر وقت فرصت و توانائى مخالفت با دشمن را پيدا كردى ، از فرصت استفاده كن و به فرمانروائى بيگانگان در اين سرزمين خاتمه بده و از خشم ايشان انديشه نداشته باش . به اين نگاه نكن كه من كشته خواهم شد و انگار كن كه من مردهام . »
عمر نيز همين كه چنين فرصتى يافت ، مردم شهر را براى شورش فراخواند و گفت :
« گروهى از شما بالاى ديوار شهر بروند و گروهى ديگر به خانههاى فرنگيان و مسيحيان بريزند و همه را بكشند . »
به او گفتند : « مىترسيم به سرور ما و شيخ ما كه پدر تست آسيبى برسد . »
گفت : « پدرم ، خودش به من چنين دستورى داده و اگر با مرگ پدر من هزار تن از دشمنان ما كشته شدند ، او را نبايد مرده پنداشت . »
روز بعد هنوز آفتاب نتابيده بود كه مردم شهر فرنگيان را
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 295
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٩٥