ولى اين جنگ سرانجام با شكست اعراب و پيروزى موحدان پايان يافت .
اعراب آنچه داشتند ، اعم از اهل بيت و پول و مال و اثاث و اغنام و احشام ، همه را گذاشتند و گريختند .
موحدان كليه آنها را گرفتند و پيش عبد المؤمن فرستادند و او نيز آن غنائم را ميان لشكريان خود تقسيم كرد .
ولى از روى احتياط و دور انديشى زنان و فرزندان اعراب را نگاه داشت و جمعى از خواجگان را مأمور ساخت كه به خدمت ايشان پردازند و حوائجشان را رفع كنند و آنها را محافظت نمايند .
عبد المؤمن وقتى زنان و فرزندان اعراب را با خود به مراكش رساند ، همه را در خانههاى وسيع جاى داد و جيره فراوان برايشان مقرر داشت .
آنگاه به پسر خود ، محمد ، دستور داد كه به اميران عرب بنويسد و اطلاع دهد كه زنان و فرزندانشان محفوظ و سالمند و در امان مىباشند . و به آنان امر كند كه در مراكش حضور يابند تا پدرش ، يعنى عبد المؤمن ، اهل بيت ايشان را به ايشان تحويل دهد . چون او به اعراب وعده امان و بخشش داده است .
همين كه نامه محمد به اعراب رسيد با عجله به سوى مراكش روى آوردند .
وقتى به مراكش رسيدند عبد المؤمن زنان و فرزندانشان را در اختيارشان گذاشت و به آنان نيكى كرد و مبالغى گزاف بخشيد .
بدين ترتيب دلهاى آنان را به دست آورد . و كارى كرد كه اعراب مدتى در نزد او ماندند .
در اين مدت از آنان به خوبى پذيرائى كرد و هنگامى كه قصد داشت پسر خود محمد را به ولايت عهد و جانشينى خود بگمارد از
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 259
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٥٩