خود بيرون جستند و گروهى را كشتند و جمعى از اميران را نيز اسير كردند .
مردم نيز در بغداد خانه وزير سلطان محمود ، و خانههاى جمعى از اميران او ، همچنين خانهء عزيز الدين مستوفى و منزل حكيم وحد الزمان طبيب را غارت كردند و گروهى انبوه از آنان را در خيابانها و كوچههاى شهر به قتل رساندند .
خليفه ، بار ديگر به ساحل شرقى دجله بازگشت در حالى كه سى هزار مرد جنگى از اهالى بغداد و حوالى بغداد همراهش بودند .
سپاهيان خليفه ، به فرمان وى ، شبانه خندقهائى كندند و به حفظ شهر از دست قشون سلطان محمود پرداختند .
افراد نيروى سلطان محمود دچار قحط و كميابى خواربار شدند و كار بر آنان سخت گرديد .
از طرف ديگر مجبور بودند كه هر روز بر دروازههاى بغداد و همچنين در ساحل دجله با قشون خليفه بجنگند .
لشكريان خليفه عزم خود را جزم كردند كه ناگهان به سپاه سلطان محمود حملهور شوند و كارشان را بسازند .
اما يكى از اميران خليفه به او خيانت كرد .
امير ابو الهيجاء كردى ، حاكم اربل ، با كسان خود از قشون او خارج شد و چنين وانمود كرد كه قصد حمله به قشون سلطان محمود را دارد . ولى با افراد خود به سلطان محمود پيوست .
سلطان محمود كسى را نزد عماد الدين زنگى كه در شهر واسط بود فرستاد و پيغام داد كه شخصا با تمام سربازان خود ، برخى با كشتى از راه آب ، و برخى ديگر با اسب از راه خشكى ، به حضور وى بروند .
عماد الدين نيز تمام كشتىها را از بصره تا بغداد قطار كرد و پر از مردان جنگى و اسلحهء جنگ نمود و به حركت درآورد .
همين كه نزديك بغداد رسيد فرمان داد كه تمام همراهانش چه آنان كه در كشتىها هستند و چه كسانى كه در خشكى حركت مىكنند
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 96
مساهمون: ابن الأثير
ص٩٦