گريهء سختى سر دادند كه همانندش پيش از آن ديده نشده بود .
سلطان محمود ، كه از همدردى مردم با خليفه آگاه شد ، سخت تحت تأثير قرار گرفت و در تحصيل رضاى خليفه از هيچگونه كوششى فروگذارى نكرد .
او رسولى را به خدمت خليفه گسيل داشت و از او دلجوئى نمود و در خواست كرد كه به اقامتگاه خود باز گردد .
خليفه جواب داد كه سلطان چارهاى ندارد جز آنكه اين بار از راه خود برگردد و وارد بغداد نشود زيرا مردم عراق از كميابى خواربار و ويرانى شهرها به مرگ نزديك شدهاند و خليفه در دين خود روا نمىبيند كه با چنين وضعى بار محنت مردم را سنگينتر سازد و پذيرائى از لشكريان انبوه سلطان محمود را نيز بر آنان تحميل كند .
او شاهد بدبختى مردم است و اگر سلطان با سپاه خود باز نگردد ، او از عراق خواهد رفت تا نبيند كه مردم از آمدن لشكريان سلطان چه خواهند كشيد .
سلطان محمود از اين پاسخ به خشم آمد و به سوى بغداد روانه گرديد .
خليفه ، همچنان در جانب غربى دجله ماند و همين كه روز عيد قربان فرا رسيد ، با مردم نماز گزارد و براى آنان موعظه كرد . مردم از سخنان او به گريه افتادند .
خليفه ، عفيف خادم را كه از خاصان وى بود با قشونى به شهر واسط گسيل داشت تا از ورود فرستادگان سلطان محمود به آن شهر جلوگيرى كند .
سلطان محمود نيز عماد الدين زنگى بن آقسنقر را مأمور مبارزه با او ساخت .
عماد الدين در اين هنگام بصره را در اختيار داشت چون پس از جدا شدن از برسقى و رسيدن به خدمت سلطان محمود ، سلطان بصره
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 93
مساهمون: ابن الأثير
ص٩٣