همه مسلح شوند و آنچه با خود دارند و دليل آمادگى آنان براى جنگ است نشان دهند .
اين دستور اجرا گرديد . كشتىها بر دجله ، و سواران بر ساحل دجله پراكنده شدند و آب و خاك را فرا گرفتند و منظرهاى باشكوه به وجود آوردند .
مردم چشمشان به اين منظرهء شگفتانگيز افتاد و مرعوب شدند .
آن وضع در نظرشان بزرگ جلوه كرد و سينههاى آنان را پر از وحشت ساخت .
سلطان محمود و قشونش نيز كه براى تماشا آمده بودند چيزى ديدند كه پيش از آن نظيرش را نديده بودند .
عماد الدين با اين صحنه سازى ، در نظر سلطان محمود مردى بزرگ جلوه كرد و بيش از پيش قدر و منزلت يافت .
سلطان محمود كه چنين ديد در تصميم خود براى جنگ و حمله به بغداد راسختر شد و در اجراى اين تصميم از راه آب و خاك با جديت پافشارى كرد .
وقتى كه امام المسترشد بالله كار را بدين صورت ديد و خيانت و خروج امير ابو الهيجاء را نيز در نظر گرفت ، ناچار براى صلح حاضر شد .
بنابر اين پيكها و پيامهائى ميان دو طرف رد و بدل گرديد كه سرانجام به صلح منتهى شد .
سلطان محمود از آنچه گذشته بود ، پوزش خواست .
او مردى بردبار بود و با اينكه به گوش خود از مردم بغداد دشنام شنيده بود در صدد كيفر دادن آنان برنيامد و از گناهشان در گذشت .
دشمنان خليفه ، به سلطان محمود توصيه مىكردند كه بغداد را آتش بزند . ولى او اين كار را نكرد و گفت : « دنيا ارزش چنين كارهائى را ندارد . »
سلطان محمود تا چهارم ماه ربيع الآخر سال 521 هجرى در
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 97
مساهمون: ابن الأثير
ص٩٧