از احوال همهء مردم ، چه عوام و چه خواص ، اطلاع داشت .
به روحيات اهالى شهرهاى مصر و شام و عراق آشنا بود . و در روزگار او تعداد جاسوس و خبرگير و سخنچين مرتبا افزايش مىيافت .
اما علت كشته شدن او اين بود كه مىخواست الآمر به احكام اللّه خليفهء مصر را از ميان بردارد و امير جعفر برادرش را به خلافت رساند .
بدين جهة امير جعفر را فرستاده بود تا خليفه را به قتل رساند و خود بر مسند خلافت بنشيند .
اين قرار كه ميان آن دو گذارده شده بود به گوش يكى از رجال مصر موسوم به ابو الحسن ابن ابو اسامه رسيد .
او از نزديكان و خاصان خليفه به شمار مىرفت و از مامون بن بطائحى ، وزير خليفه ، نيز آزار ديده بود و كدورتى در دل داشت .
بدين جهة وقتى فهميد مامون و ابو جعفر بر ضد خليفه توطئه كردهاند به حضور خليفه رفت و او را از جريان امر آگاه ساخت .
خليفه نيز وزير خائن خود را دستگير كرد و به دار آويخت . اين كيفر كسى است كه در برابر نيكى ، بدى مىكند .
برخى ديگر از رويدادهها
درين سال - يعنى سال 519 هجرى قمرى - شمس الدوله سالم بن مالك ، صاحب قلعهء جعبر درگذشت .
اين قلعه در قديم به قلعهء دوس معروف بود .
در اين سال قاضى ابو سعد محمد بن نصر بن منصور هروى در همدان به قتل رسيد .
او را باطنيان كشتند .
قاضى ابو سعد به رسالت از طرف خليفهء عباسى به خراسان نزد سلطان سنجر رفته بود . پس از بازگشت از خراسان در همدان كشته شد .
او جوانمردى بسيار داشت و در روزگار فرمانروائى سلجوقيان ترقى و پيشرفت زياد كرده بود .