را به سلطان سنجر رساندند و از دست خليفهء بغداد و شحنهء عراق ، يرنقش زكوى ، شكايت كردند .
تسلط برسقى بر كفر طاب و شكست خوردن او از فرنگيان
درين سال ، امير آقسنقر برسقى سپاهيان خود را جمع كرد و به قصد تصرف كفر طاب روانه شام شد .
او كفر طاب را محاصره كرد و از فرنگيان گرفت .
بعد به قلعهء عزاز رفت كه از جهة شمال جزء توابع حلب محسوب مىشد در اختيار جوسلين بود .
او اين قلعه را محاصره كرد .
لشگريان فرنگ كه چنين ديدند ، اعم از سواره و پياده ، گرد هم آمدند و آهنگ او كردند تا او را از آنجا دور سازند .
برسقى با آنان روبرو شد و به زد و خورد پرداخت در جنگ سختى كه روى داد ، هر دو طرف پايدارى بسيار به كار بردند .
سرانجام مسلمانان شكست خوردند و بسيارى از ايشان شكست خوردند يا اسير گرديدند .
تعداد كشتهشدگان قشون اسلام بيش از هزار تن بود .
آقسنقر برسقى ، شكست خورده به حلب بازگشت و پسر خود مسعود را در آنجا گماشت . آنگاه از فرات عبور كرد تا سپاهى گرد آورد و جنگ با فرنگيان را از سر گيرد .
ما جريان كار او را - ان شاء اللّه تعالى - در جاى خود ذكر خواهيم كرد .