سخت خسته و بىخوابى كشيده بود .
او و كسانش از باران و سيل زحمت و آزار فراوان ديدند و غذائى هم با خود نداشتند كه بخورند .
گمان مىكردند كه ملك طغرل و يارانش به آنان خواهند پيوست ولى به همان علت كه گفتيم آنها تاخير كردند .
دبيس و افرادش در محلى فرود آمدند و از گرسنگى و سرما رنج مىبردند كه كاروانى مركب از سيصد شتر حامل لباسهاى دوخته شده ، عمامهها ، قباها ، كلاهها و پوشيدنىهاى ديگر ، هم - چنين انواع طعامها بدان جا رسيد .
اين خوراكها و پوشاكها را از بغداد براى خليفه مىبردند .
دبيس همهء آنها را گرفت .
او و كسانش لباسهاى فرسوده و كثيف خود را دور ريختند و جامههاى نو پوشيدند . خوراكها را هم خوردند و در پرتو آفتاب خوابيدند و از رنجهاى شب گذشته بياسودند .
مردم بغداد ، وقتى اين خبر را شنيدند ، مسلح شدند و به حال آماده باش در آمدند و شب و روز به مراقبت پرداختند .
به خليفهء عباسى و سپاهيانى كه با او بودند نيز خبر رسيد كه دبيس عنقريب بغداد را مىگيرد .
خليفه از دسكره با سپاهيان خود به قصد جلوگيرى از او و سركوبى او حركت كرد .
اما دبيس و افرادش به سوى نهروان گريختند و بار و بنهء خود را انداختند و رفتند بدون اينكه هيچ اعتنائى به آنها بكنند .
اگر لطف خداوند بزرگ شامل حال خليفه و قشونش نمىشد و ملك طغرل تب نمىكرد و حركتش به تاخير نمىافتاد ، خليفه و كسانش همه به هلاكت مىرسيدند يا اسير مىشدند . و چون زمينها و نهرها در نتيجهء سيل پر از گل و آب بود ، تار و مار مىشدند و اگر صد سوار هم به آنان مىپيوستند نمىتوانستند آنان را از خطر هلاك
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 76
مساهمون: ابن الأثير
ص٧٦