تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 314

مساهمون:

ص٣١٤
ابن بكران بيشتر اوقات در حومه بغداد اقامت مىكرد و رفيق و همكارى نيز داشت كه به ابن بزاز معروف بود . كار اين دو نفر به جائى رسيد كه تصميم گرفتند در شهر انبار بنام خود سكه بزنند . بالاخره امير بقش سلاحى ، شحنه بغداد ، و وزير خليفه ، شرف الدين زينبى ، براى والى بغداد ، ابو الكرم ، پيغام فرستادند كه : « اگر تو ابن بكران را نكشى ، ما تو را خواهيم كشت . » ابو الكرم نيز برادرزاده خود ، ابو القاسم ، را به نزد خود فراخواند و جريان را برايش شرح داد و گفت : « اكنون با تست كه تصميم بگيرى ، يا مرا و خود را انتخاب كنى يا ابن بكران را . » جواب داد : « من او را مىكشم . » ابن بكران عادت داشت كه بعضى از شب‌ها پيش برادرزادهء ابو الكرم مىآمد و در خانه او مىماند و نزد او به ميگسارى ميپرداخت . وقتى به عادت هميشگى خود پيش وى آمد و شراب نوشيد ، ابو القاسم سلاح او را گرفت . آنگاه بر او حمله‌ور گرديد و او را كه بىسلاح بود كشت و مردم را از شر او آسوده ساخت . پس از مدت كمى نيز رفيق و همكار وى ابن البزاز را گرفت كه به دار آويخته شد . با او گروهى از دزدان و راهزنان دستگير شدند و به قتل رسيدند . مردم ، با كشته شدن آنها ، آسودگى و اطمينان خاطر يافتند و فتنه خوابيد .