او را به صرخد دعوت كند .
قضيه از اين قرار بود كه فرمانرواى صرخد مردى اخته بود و نمىتوانست داراى فرزند باشد .
او در اين سال از دار دنيا رفت .
او قبل از مرگ خود كنيزى را كه همسر و محبوبهاش بود به - جانشينى خود برگزيد .
اين زن وقتى بر قلعه صرخد و آنچه در اين قلعه بود تسلط يافت دانست كه كار خود را نمىتواند از پيش ببرد مگر اينكه به مردى به پيوندد كه داراى توانائى و تجهيزات كافى باشد .
بنابر اين وقتى وصف دبس بن صدقه و بسيارى افراد و عشيرهء او را شنيد ، و همچنين ، احوالات و سرگذشت وى را برايش شرح دادند و گفتند كه در عراق چها كشيده ، تصميم گرفت كه او را نزد خود فراخواند و از يارى وى بهرهمند گردد .
بدين جهة كسى را به خدمت وى فرستاد و به صرخد دعوتش كرد تا با وى زناشوئى كند و قلعه را با آنچه از مال و غيره در آن است تسليم وى نمايد .
دبيس بن صدقه ، پس از دريافت اين دعوت ، از عراق روانه شام شد و عدهاى راهنما نيز با خود برد .
ولى راهنمايان ، او را در اطراف دمشق ، گمراه و سرگردان كردند .
او پس از مدتى سرگردانى در ميان مردمى از كلب [ ( 1 ) ] كه در
هامش
[ ( 1 ) ] - كلب ( به فتح كاف و سكون لام ) : منظور قبيلهء كلب است كه قبيلهاى است از قضاعه .
افراد قبيلهء كلب از فرزندان كلب بن وبرة بن ثعلبة بن حلوان بن عمران بن الحافى بن قضاعه هستند و حارثهء كلبى ، ابو زيد بن حارثه مولى رسول الله ( ص ) از آنهاست .
فرزندان كلب در دوران جاهليت در « دومة الجندل » و تبوك و اطراف شام اقامت داشتند .
بقيهء ذيل در صفحهء بعد