پس از فراغت از كار تدبير امور جنگ و تجهيز سپاه به طرف قلعهء اثارب به راه افتادند .
اتابك عماد الدين زنگى كه خبر آمادگى دشمن را شنيد با ياران خود به مشورت پرداخت كه چه بايد كرد .
همه به او توصيه نمودند كه از محاصرهء قلعه صرف نظر كند و برگردد .
به او گفتند : « روبرو شدن با فرنگيان و دست و پنجه نرم كردن با آنان در شهرهاى خودشان ، كارى دشوار و خطرناك است كه هيچ كس نمىداند به كجا خواهد انجاميد . »
اما عماد الدين جواب داد : « فرنگيان وقتى ببينند كه ما از دستشان گريخته و برگشتهايم ، دلير خواهند شد و به دنبالمان خواهند آمد و شهرهاى ما را ويران خواهند كرد . لذا در هر حال از مقابله و مبارزه با آنان چاره نيست . »
بعد قلعه را رها كرد و با لشكريان خود به مقابله با دشمن شتافت .
دو لشكر با هم روبرو شدند و براى جنگ صف آرائى كردند .
هر يك از دو طرف در برابر ديگرى پايدارى بسيار نشان داد .
كار جنگ بالا گرفت و عرصه بر هر دو تنگ شد .
اما خداوند بزرگ پيروزى را نصيب مسلمانان مىخواست .
لذا لشكريان اسلام غلبه كردند و فرنگيان به بدترين شكست گرفتار شدند . گروه كثيرى از سواران ايشان به اسارت افتادند و عده بسيارى نيز به قتل رسيدند .
اتابك عماد الدين ، پس از اين پيروزى درخشان ، به لشكريان خود توصيه كرد تا كارى را كه در پيش گرفتهاند به اتمام رسانند و از كوششهاى خود بهرهمند شوند .
به آنان گفت : « اين آغاز جنگى بود كه ما با فرنگيان كرديم ؛ حالا بايد چنان مزهء زور بازوى خود را به آنان بچشانيم كه رعب و وحشتش هميشه در دلهاى آنان باقى بماند . »
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 142
مساهمون: ابن الأثير
ص١٤٢