او مردى بخشنده و بردبار بود . يك بار شنيد كه ابيوردى [ ( 1 ) ] او را هجو گفته است . وقتى آن هجو را شنيد ، آزرده خاطر شد و انگشت به دندان گزيد ولى از تقصيرش درگذشت و او را خلعت داد و صله بخشيد .
درين سال ، شهاب ابو المحاسن عبد الرزاق عبد الله وزير سلطان سنجر در گذشت .
او برادرزادهء خواجه نظام الملك بود .
هامش
[ ( 1 ) ] - محمد بن احمد ابيوردى كوفنى ، كوفن يكى از قراء ابيورد است .
او در بغداد ، در خدمت مؤيد الملك بن نظام الملك ميزيست و آنگاه كه ميان نظام الملك و عميد الدولة بن جهير معاداتى پيدا شد ، مؤيد الملك ابيوردى را الزام كرد كه عميد الدوله را هجا گويد و او وى را هجا گفت و عميد الدوله نزد خليفه سعايت كرد و گفت ابيوردى به مهاجات خليفه پرداخته و مدح صاحب مصر ( خليفهء فاطمى ) گفته است .
خليفه عباسى خون ابيوردى را مباح شمرد و ابيوردى در اين وقت به - همدان گريخت و شجرهنامهاى براى خود ساخت كه نسبت وى را به معاويه مىرساند و اين كار را از آن جهة كرد تا تهمت مدح صاحب مصر از او برخيزد .
او در نامههاى خود ، خويش را « معاوى » مىخواند و در علوم ادبيه و عربيه بىنظير بود . خلقى متكبر و عظيم داشت .
سنقر كفجك خبر او بشنيد و خواست وى را منصب طغرائى ملك احمد دهد و احمد درين وقت در گذشت .
ابيوردى با تهيدستى و پريشانى به اصفهان بازگشت و سالها در آنجا به تعليم اولاد زين الملك برسق گذرانيد .
سپس سنقر كفجك مقام فضل و دانش وى به سلطان محمد بگفت و سلطان محمد ، اشراف مملكت به دو داد . او در روز بيست و پنجم ربيع الاول سال 507 هجرى قمرى به مرگ ناگهانى در گذشت .
( خلاصه از لغتنامهء دهخدا )