مجاهد الدين بهروز كه اين زمان در حله بود ، همين كه از نزديك شدن دبيس به حله اطلاع يافت از آن جا گريخت .
دبيس در ماه رمضان وارد حله شد .
سلطان محمود وقتى از تاخت و تاز دبيس آگاه گرديد ، دو تن از اميران خود را كه يكى قزل و ديگرى احمديلى نام داشت احضار فرمود و به آنان گفت : « شما دو نفر از طرف من مامور نگهدارى دبيس بوديد و اكنون من او را از شما مىخواهم . »
بنابر اين ، احمديلى روانه عراق شد تا خود را به دبيس برساند و شرش را از سر شهرها رفع كند و او را دوباره به حضور سلطان محمود باز گرداند .
دبيس همين كه خبر حركت او را شنيد ، كسى را نزد خليفهء عباسى فرستاد و به دلجوئى او پرداخت و پيام داد كه : « اگر تو از من راضى باشى ، من چند برابر آنچه از مردم مىگيرم پيشكش خواهم كرد و بندهء مملوكى باقى خواهم ماند . »
درين باره پيك و پيامهائى رد و بدل شد . دبيس نيز ضمنا به - گردآورى اموال و جمع كردن مردان جنگى اشتغال داشت .
او كه اول فقط با سيصد سوار وارد عراق شده بود ، توانست ده هزار سوار در اطراف خود جمع كند .
احمديلى كه به تعقيب دبيس رفته بود ، در ماه شوال وارد بغداد شد و بدنبال او شتافت .
بعد از او ، سلطان محمود عازم عراق گرديد .
دبيس وقتى خبر حركت سلطان محمود را شنيد ، هدايائى بسيار گرانبها به خدمت وى فرستاد . از آن جمله ، سيصد راس اسب بود كه همه نعلهاى طلا داشتند باضافهء دويست هزار دينار وجه نقد . تا بدين وسيله رضايت سلطان محمود و خليفه عباسى را فراهم آورد .
اما سلطان محمود نپذيرفت و به او پاسخ مساعد نداد .
سلطان در ماه ذى القعده به بغداد رسيد و شرف الدين على طراد
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 127
مساهمون: ابن الأثير
ص١٢٧